|
||||||||||
|
|
به من چيزي بگو شايد نوشته شده در جمعه دهم خرداد 1387 توسط غزال | به من چيزي بگو شايد به من چيزي بگو شايد هنوزم فرصتي باشه هنوزم بين ما شايد يه حس تازه پيدا شه يه راهي رو به من باز كن توو اين بي راهه بن بست يه كاري كن براي ما هنوزم يه مايي هست... به من چيزي بگو از عشق از اين حالي كه من دارم من از احساس شك كردن به احساس تو بيــــــــــــــــــــــــــــــــزارم تو هم شايد شبيه من توو اين برزخ گرفتاري تو هم شايد نمي دوني چه احساسي به مــــــــن داري گريزي جز شكستن نيست منم مثل تو مي دونم نگو بايد بريد از عشق نه مي تونـــــــــــــي ... نه مي تونـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم... به من چيزي بگو از عشق از اين حالي كه من دارم من از احساس شك كردن به احساس تو بيــــــــــــــــــــزارم ![]() دیار نوشته شده در پنجشنبه دوم خرداد 1387 توسط غزال | در دياري كه نيست كسي يار كسي
كاش يارب كه نيفتد به كسي كار كسي ![]() عاشق شدن نوشته شده در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387 توسط غزال | عاشق شدنهرگز براي عاشق شدن، به دنبال باران و بهار و بابونه نباش. گاهي در انتهاي خارهاي يک کاکتوس به غنچه اي مي رسي که ماه را بر لبانت مي نشاند ![]() ناگهان نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387 توسط غزال | ناگهان چقدر زود دیر می شود
حرف هایمان هنوز نا تمام
تا نگاه می کنی وقت رفتن است
باز همان حکایت همیشگی
پیش از انکه با خبر بشی لحظه ی عزیمت تو ناگزیر می شود
اه ای دریغ و حسرت همیشگی
ناگهان چقدر زود دیر می شود.
![]() مرگ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387 توسط غزال | طوری زندگی کنید که وقتی در بستر مرگ افتادید
چیزی برای تاسف نداشته باشید.
(یاد آر ز این شمع سوخته یاد آر) ![]() آدمک نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387 توسط غزال | آدمک آخر دنیاست بخند
آدمک مرگ همین جاست بخند
دست خطی که تو را عاشق کرد
شوخی کاغذی ماست بخند
آدمک خر نشوی گریه کنی
کل دنیا سراب است بخند
آن خدایی که بزرگش خواندی
به خدا مثل تو تنهاست بخند ![]() یاد نوشته شده در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387 توسط غزال | گاهگاهی که دلم می گیرد
پیش خود می گویم
انکه جانم را سوخت
یاد می ارد از این بنده هنوز ![]() نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387 توسط غزال | من ندانم به نگاه تو چه رازیست نهان
که من را ان راز توان دیدن و گفتن نتوان ![]() هست نوشته شده در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387 توسط غزال | هست آن نیست که هر لحظه کنارت باشم هست آن هست که هر لحظه به یادت باشم ![]() آرزو نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387 توسط غزال | زمیان آرزو ها تو یکی از آن من باش که به غیر از با تو بودن دلم آرزو ندارد
هنوز هم آرزویی برای من ![]() به من چيزي بگو شايد دیار عاشق شدن ناگهان مرگ آدمک یاد هست آرزو شب برفي سلامی دوباره خداحافظ گریه کن مینویسم بی تو ولی برای تو جدید حرفی برای خنده برای کسانی که من رنجوندمشون |
![]()
Theme designed by Web Hosting at Lunarpages |