تبليغاتX
فکر کنم شروعی دوباره در راهه


فکر کنم شروعی دوباره در راهه

عمومی
شب برفي

شب برفي

 

پتو را كنار مي زنه  از جاش بلند مي شه وكنار پنجره مي ره بر ميگرده وبه خواهرهاي كوچكش نگاه مي كنه كه از سرما به خود شون پيچيدن . لباسش رو عوض مي كند تو حياط مي ره مادرش رو مي بينه كه باز داره توحوض يخ زده لباس مي شوره .به طرف در حياط مي دوه .مادرش صداش مي زنه  (رضا كجا ميري)  (مادر زود بر مي گردم) و وارد كوچه مي شه .ديشب برف سنگيني اومده بود.شروع به راه رفتن مي كنه.لباساش خيلي كم بودن براي همين خيلي سردش بود .شروع به دويدن مي كنه تا گرمش بشه.دستاش يك پارچه قرمز شده بود لرزش گرفته بود سريعتر مي دويد تا گرمش بشه.اينقدر مي دوه تا  به محله اي مي رسه كه خيلي با محله ي خودشون فرق داره تمام خونه ها بزرگ و مرفح نشين بودن .جند تا بچه با لباس هاي خيلي زيبا و گرم در حال  برف بازي هستن .شروع به فرياد زدن مي كنه (پاروييه  پاروي)با اين صدا شروع به حركت تو كوچه ها مي كنه .بالاخره در يكي از خونه ها باز مي شه و يكي صداش مي زنه : آقا پسر بيا تو

 

تو خونه مي ره و شروع به پارو كردن برف ها مي كنه بعد از تموم شدن پاروي برف ها  با پولي كه صاحب خونه بش داده بود از  خانه خارج مي شه . اينقدر خوشحال  بود كه اسكناس ها رو محكم تو دستش فشار مي داد . باز هم  شروع به فرياد زدن مي كنه(پاروييه پارويي) خانومي در خونه اش رو باز مي كنه و (آقا پسر بيا برف هاي ما رو پارو كن) وارد خونه مي شه زن صاحب خونه براش چايي مي ياره .بعد از تموم كردن پاروي برف ها دوباره وارد كوچه مي شه . تا ظهر چند تا خونه رو پارو مي كنه و پول زيادي گيرش اومده بودخيلي خوشحال بود تا حالا اينقدر پول با هم گيرش نيو مده بود .خيلي خوشحال بود چون ديگه مي تونست سقف خونشون رو تعمير كنه تا ديگه نگران فرو ريختن  سقف روي سر خواهرش نباشه .سر كوچشون مي رسه وسط هاي كوچه خيلي شلوغه .صدايي آشنا به گوشش مي رسه .صداي مادرشه داره  فرياد مي زه .درست متوجه نمي شه چي مي گه .نزديك تر ميره صدار واضح تر مي شه (مرد  چقدر بهت گفتم .تو بچه هاي منو كشتي اگه كار مي كردي و تو خونه لم نمي دادي الان بچه هاي من زنده بودن) جلو تر مي ره تو  حياط خونشون مي رسه  سقف خونشون ريخته و خواهراش زير آوار موندن.پول ها از دستش به زمين مي افته .

 

 

+نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت21:59توسط غزال |
سلامی دوباره
به نام حضرت دوست که هر چه دارم از اوست

 

با سلامی دوباره

می گن یاد کردن یاران عار نیست ولی مسکه برای خیلی هست.

 

+نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت21:57توسط غزال |