عاشق شدن
عاشق شدن
هرگز براي عاشق شدن، به دنبال باران و بهار و بابونه نباش.
گاهي در انتهاي خارهاي يک کاکتوس به غنچه اي مي رسي که ماه را بر
لبانت مي نشاند
+نوشته شده در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت11:10توسط غزال |
ناگهان
ناگهان چقدر زود دیر می شود
حرف هایمان هنوز نا تمام
تا نگاه می کنی وقت رفتن است
باز همان حکایت همیشگی
پیش از انکه با خبر بشی لحظه ی عزیمت تو ناگزیر می شود
اه ای دریغ و حسرت همیشگی
ناگهان چقدر زود دیر می شود.
+نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت9:25توسط غزال |
مرگ
طوری زندگی کنید که وقتی در بستر مرگ افتادید
چیزی برای تاسف نداشته باشید.
(یاد آر ز این شمع سوخته یاد آر)
+نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت10:19توسط غزال |
آدمک
آدمک آخر دنیاست بخند
آدمک مرگ همین جاست بخند
دست خطی که تو را عاشق کرد
شوخی کاغذی ماست بخند
آدمک خر نشوی گریه کنی
کل دنیا سراب است بخند
آن خدایی که بزرگش خواندی
به خدا مثل تو تنهاست بخند
+نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت10:37توسط غزال |
یاد
گاهگاهی که دلم می گیرد
پیش خود می گویم
انکه جانم را سوخت
یاد می ارد از این بنده هنوز
+نوشته شده در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت19:7توسط غزال |
من ندانم به نگاه تو چه رازیست نهان
که من را ان راز توان دیدن و گفتن نتوان
+نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت9:41توسط غزال |
هست
هست آن نیست که هر لحظه کنارت باشم
هست آن هست که هر لحظه به یادت باشم
+نوشته شده در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت21:31توسط غزال |


