به من چيزي بگو شايد
به من چيزي بگو شايد
به من چيزي بگو شايد
هنوزم فرصتي باشه
هنوزم بين ما شايد
يه حس تازه پيدا شه
يه راهي رو به من باز كن
توو اين بي راهه بن بست
يه كاري كن
براي ما هنوزم يه مايي هست...
به من چيزي بگو از عشق
از اين حالي كه من دارم
من از احساس شك كردن به احساس تو بيــــــــــــــــــــــــــــــــزارم
تو هم شايد شبيه من
توو اين برزخ گرفتاري
تو هم شايد نمي دوني
چه احساسي به مــــــــن داري
گريزي جز شكستن نيست
منم مثل تو مي دونم
نگو بايد بريد از عشق
نه مي تونـــــــــــــي ... نه مي تونـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم...
به من چيزي بگو از عشق
از اين حالي كه من دارم
من از احساس شك كردن به احساس تو بيــــــــــــــــــــزارم
+نوشته شده در جمعه دهم خرداد 1387ساعت12:48توسط غزال |
دیار
در دياري كه نيست كسي يار كسي
كاش يارب كه نيفتد به كسي كار كسي
+نوشته شده در پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت10:22توسط غزال |


