تبليغاتX
فکر کنم شروعی دوباره در راهه - نمی دانم


فکر کنم شروعی دوباره در راهه

عمومی
نمی دانم

نمی دانم که زندگی ام چگونه است نمی دانم از کجا آغاز کنم چون عطوفت واساس انسان چیزی نیست که قلم ناچیز بتوند آن را بازگو کند .
ای کاش هیچ وقت از مادر زاده نمی شدم.من ناخواسته پا به دنیایی تهی از هر گونه عشق واقعی و محبتی که در پشت پرده سیاه پنهان گشته ام وجهانی که در آن برای عبرت و تملقات قلبی جایی نیست .
پس گناه ما کشتی نشینان طوفان زده چیست . مگر جز اینکه نا خواسته به امواج پر خروش دریایی مصلحت به سختی ها سپرده شده ایم . در دنیایی که انسان هایش فکر می کنند می توانند خوشبختی را با پول بخرند . آن وقت جایی برای کسی نمی ماند که خوشبختی خود را در صمیمیت قلبی بداند .

من یک عمر جوانی را که می شود بهار زندگی باشد با رنج بسر برده ام چرا که یک عمر زیستن من به پای مشقت ها وسختی ها گذشته است و خوشبختی و لذایذ دنیا همچون گوله برفی در مقابل آفتاب پر سوز زندگی آب می شود .
بهار من عشق من همه وجودم این دل عاشق در کوی رسیدن به توست . تویی که برای بدست آوردنت باید از دروازه دریا عبور کرد .
در سرزمین تاری به دنبال قلب گمشده خود می گردم و با دلی پر از امید و آرزو قدم بر روی شنهای گریه می گذارم و داغ گرمای صحرای دلم رابه امید رسیدن به تو تحمل می کنم

+نوشته شده در دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت14:56توسط غزال |